اگر کسی به صورت پینگلیش، عبارت «خود00کشی00با قر00ص» را در گوگل جستجو کند، گوگل این وبلاگ را در ده جستجوی اول برمیگرداند. آن اوایل، وقتی من یک دو پست در این رابطه نوشته بودم، حتی با جستجوی فارسی هم این وبلاگ خیلی سریع بالا میامد. بعد از آن بود که شروع کردم به چپاندن صفر و خط تیره و نقطه و فاصله در موقع نوشتن آن تا سر گوگل را شیره بمالم. منتها ماند همان یک کامنت علی دسته دار که پینگلیش بود و من هم یک اعتقادی داشتم یا دارم که در کامنت ملت دست نکنم، برای همین صرف وجود همان کامنت، باعث شده که من هر دفعه که در وردپرس لاگین میکنم تا وبلاگ بنویسم یا کامنت تایید کنم یا هرچی، در همان صفحه اول یا در صفحه آمار چیزی شبیه این را ببینم:
و بعد دیگر تا مدتی ذهنم درگیر این آدمی ست که این جستجو را کرده؟ فکر میکنم که غمش چیست؟ اینقدر یعنی به آخر خط رسیده که در فکر از بین بردن خودش افتاده است؟ این خیلی غمناک است! خیلی! آن اوایل بعضی وقتها خواب هم نداشتم از سر این موضوع! خیل وقتها شب که میشد، با اینکه میدانستم از این وبلاگ چیزی عایدشان نشده که کمکشان کند، ولی میدانستم که بالاخره اطلاعش را بدست میاورند و خودشان را راحت میکنند. منتها همین حدش هم روی اعصابم بود که چرا یک نفر باید اینقدر زندگی را جدی بگیرد؟ شاید چون خودم از یک جایی که زود هم بود، ناگهان شروع کردم به مسخره گرفتن زندگی و حالا فرضم این شده که هم باید بتوانند زندگی شان را مسخره بگیرند.
حالا اعتراف وحشتناک اینکه انگار قطع امید کرده باشم دیگر از اینها، فکر کنم که پوستم کلفت تر شده در مواجه با غم های زندگی چه مال خودم باشد چه مال دیگران، مثل مرده شوری شدم که دیگر از دیدن مرده چندشم نمیشود. انگار قبول کرده باشم، اینکه هر کس که خودش را میخواهد از بین ببرد این تصمیم شخصی اوست و به من ربطی ندارد. این خیلی غم انگیز است، نه؟
خب از حرف مرگ و میر در بیایم بیرون دیگه
in khanoom/aghaye sahere mesle in pedar madar ha to majles aghd mimonne.
khoob berim sare asl matlab .
alan ino gofti ke man dochar vojdan dard besham? va bar masooliyat ro az roo doosh khodet bardashte bashi?
noskheye sehr amiz ro yadete?
حالا نه که تو هم الان خیلی عذاب وجدان داری!!
ولی در کل حتی الان هم که بهش فکر میکنم، میبینم یه مقدار زیادی به عنوان این نوشته اعتقاد دارم و اینکه خودکشی یک تصمیم شخصی هست و ما همین ژاپن رو داریم که یک خروار لغت داره اصلا برای انواع خودکشی، هاراکیری، کیتن، شینجو، کامیکازی و یه سری دیگه. هیچ اشکالی که نداره هیچی، اصلا اگه موقعیتش باشه و اون کار رو نکنی عجیبه حتی! حالا نمیگم به این شدت ولی در کل! منتها به واقع من همین که الان اینطوری پاچه هام رو دادم بالا و رفتم در زندگی، مبینم بابا چه حیفه آدم خودکشی کنه چون خیلی زندگی میتونه فان باشه، فقط در کل همون باید یه سری مسائل ذهنی ات رو حل کنی، به قول بودا: سخت ترین فرم شکست دادن، وقتی هست که آدم قرار خودش رو شکست بده!
دو جور آدم فکر خودکشی میکنن. یا غرق در خوشی هستن و از زندگی اشباع شدن و دیگه هدفی ندارن. یا غرق در بدبختی هستن که با یکم اعتماد به نفس می تونن زند گیشون رو احیا کنن. به شما نمیاد اهل هیچ کدوم باشین. پس چرا حرفای نا امیدی می زنین؟ آخه چرا؟؟ من از مسولان سوال میکنم از پدرمادرهاااااا !!
نه با این تقسیم بندی موافق نیستم، اما از حسن نظر شما متشکرم!!!